چقدر عشق خوبه....
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 4:31
هوالمحبوب دارم به این نتیجه می رسم که این فقط دوست نیست که قدیمی اش خوبه، عشق هم قدیمی اش خوبه، همونایی که تو 63 سال پیش با نومزدشون ارتباط ماهواره ای داشتن و سر یه ساعت مشخص زل میزدن به ماه که چهره ی یارشون رو ببینن، همونایی که غبار روی ماه رو نشونه ای از غبار دل یار میدونستن، همون عشقایی که زندگ
از روزمرگی ها
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 0:46
هوالمحبوب از وقتی به یاد دارم، آدم رمانتیک و احساساتی بودم. همیشه دوست داشتم وقتی به مرحله تاهل برسم که طرف مقابل خودش منو انتخاب کرده باشه. از همون اول از ازدواج سنتی گریزان بودم. دوست نداشتم بدون عشق ازدواج کنم. عاشق شدن شبیه یک رویا بود برام. از وقتی هم که راهی دانشگاه شدم و ادبیات شد همه ی زندگ
هوایی ام به هوای تو، حتی هنوز هم...
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 0:46
هوالمحبوب هنوز هم بهار زیبایی هایش را دارد؛ هنوز هم میتوان در آغوش اردیبهشت آسود؛ هنوز می توان به درخت های سبز، به گل های تازه رسته، به چمن های باران خورده، دل خوش کرد. هنوز فرصت هست برای نوازش کردن، برای بوسیدن، برای دلبری کردن؛ هنوز می توان صبح ها با لبخند راننده ها، انرژی گرفت؛ می توان پا به پای
قهوه ی سرد آقای نویسنده
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 0:46
هوالمحبوب شاید خیلی هاتون اسم این کتاب پرفروش نمایشگاه امسال رو شنیده باشین. و شاید بعضی هاتونم تکه هایی از این کتاب رو توی نت مطالعه کردین. قهوه ی سرد آقای نویسنده، دومین کتاب چاپ شده ی روزبه معین است. نویسنده ای که بخش های زیادی از کتابش همزمان با چاپ کاغذی، توی فضای مجازی، دست به دست می شد. اغلب
ماه مون عسل
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 0:46
هوالمحبوب دیروز که روز اول ماه مبارک بود، با یه خستگی شدید شروع شد. خستگی ناشی از مسافرت یک روزه به ارسباران که هرچند خیلی خوش گذشت، ولی به دلیل یک روزه بودنش خستمون کرد حسابی! ولی باعث نشد من کارهای مربوط به مدرسه رو نیمه تموم بذارم، تا ساعت دو تو مدرسه بودم و ورقه های امتحان نهایی رو تصحیح می کر
سنجاب ماهی عزیز
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 2:00
هوالمحبوب همیشه از دیدن کتابهای تازه چاپ شده، به وجد میام. اینکه جزو اولین خواننده های یک اثر باشی جدا خوشحال کننده است. شاید دلیلش همین بود که بدون اینکه فریبا رو بشناسم و مطالب وبلاگش رو درست و حسابی دنبال کرده باشم؛ مشتاق شدم که کتابش رو خر
این پست کاملا سیاسی است!
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:59
هوالمحبوب داشتم کلیپی را از معدن آزادشهر تماشا میکردم، همان ساعاتی که روحانی به بازدید از معدن رفته و کارگرانی که دل پری دارند، حسابی از خجالت رئیس جمهور در می آیند! خیلی دلم می خواست در آن لحظه آن جا بودم و برای آن معدن کار شجاعِ داغ دیده هورا می ک
دل تکانی
-
تاریخ: 1396/2/14 ساعت: 21:32
هوالمحبوب در آستانه ی 30 سالگی دارم به این فکر می کنم که چرا همیشه خودم را خرج آدم های اشتباهی کرده ام. برای هر کسی که با او رابطه ای را آغاز میکنم، اهمیتی بیش از لیاقتش قائل می شوم و در آخر کار این منم که بازنده ام. انگار فکر میکنم اگر این محبت ه
ما را به جز خیالت کاری دگر نباشد
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 18:16
هوالمحبوب مثل لالایی بارون سر گذاشتن تو بیابون مثل رد پای عاشق تو هجوم شوم تردید مثل هوای تازه تو شب تیره رسیدی خفه بودم از تباهی خسته بودم از سیاهی دست تو مرهم زخمام چشم تو جواب حرفام بودنت عین بهشته مثل آب برای تشنه زل بزن تو عمق چشمام پل بزن با موج موهام مرد تنهای کویری زنده باشی و نمیری باشی و ب...
غمم هر شب، تنم تبریز
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 18:16
هوالمحبوبدوازده روز است مدام یک بعض بیخ گلویم مانده،یک بغض بزرگ زشت که راحتم نمی گذارد.نزدیک سال تحویل لباسی را که با هزار امید و آرزو و عشق خریده بودم؛ از ته کمد کشیدم بیرون، قسم خورده بودم بعد از آن شب دیگر تنم نکنم، لباس را پوشیدم، رفتم جلوی آینه ایستادم، دستی به موهایم کشیدم، آرایش کردم و نشستم ...
به خاطر محدثه
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 18:16
هوالمحبوبپنجمین روز عید بود، توی خیابان ها بالا-پایین می رفتیم تا برسیم به خانه ی پسرخاله ام. توی محله ی قدیمی مان بودیم و من مثل همیشه با ذوق و شوق به در و دیوار و مغازه ها خیره بودم. چشم که گرداندم به آن سمت پیاده رو، دختری را دیدم که با سرعت به سمت ما می دوید، گویی دارد از چیزی فرار می کند، دخترک...
حس سقوط
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 18:16
هوالمحبوب وقت هایی که حالم خیلی خوبه قطعا یکی از این دو تا اتفاق برام افتاده: یا کتاب خوندنم منظم و روزانه پیگیری شده، یا رابطه ام با خدا خیلی خوب و تو دل برو شده:) این چند وقتی که غمگین و خموده بودم ماه هایی بود که کتاب نمیخوندم و با خدام تو حالت قهر بودم. الان که نشستم به فکر کردن از خودم خجالت کش...
مونالیزای منتشر
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 18:16
هوالمحبوب طبق قولی که 19 روز پیش به خودم و شما دادم، قرار بود پست بعدی درباره ی معرفی کتاب باشد. همین یک قول مصرم کرد کتابهای ناتمامم را تمام کنم و کتابهای جدید خاک خورده ام را که اغلب تحفه ی نمایشگاه هستند، ورق بزنم. کتاب بازی انگار دوباره در وجودم ریشه دوانده، تلگرامم به حالت تعلیق درآمده به طوری ...
برای تنها مرد زندگی ام
-
تاریخ: 1396/2/8 ساعت: 18:16
هوالمحبوب توی زندگی هر دختری مردی است که بودنش قوت قلبه. برای تک تک لحظه های خوبی که باهاش داشتیم. برای اخم های پیشانی اش، برای لبخندهای کمرنگ روی لبهایش. برای حضور قهرمانانه اش در زندگی تک تک مان. برای روزهایی که نگران نفس هایش بوده ایم. برای لحظه هایی که عصبانی اش کرده ایم. به خاطر تمام بودن هایی ...
من و خدا دوستیم
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 11:59
هوالمحبوب چند ماه آخر سال 95 من خیلی آدم مزخرفی شده بودم. نشونه ی مزخرف شدنم دور شدنم از خدا بود. همیشه همین بوده. زورم به بنده هاش نمی رسه با خدا قهر می کنم. روم سیاه میشه بابت معصیتی که می کنم؛ از خودش روم رو برمی گردونم. فکر می کنم تا وقتی توبه ام قبول نشده نباید برگردم سمتش. خیلی سخته تو ماهی ک
انرژی
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 1:16
هوالمحبوب شاید اگر اون پست گذاشته نمی شد خیلی از اتفاق ها اون جوری که باید رخ نمیدادن. ممنون که هستید و حمایتم میکنید و براتون مهمم. از دوستان عزیزی که کامنت خصوصی دادن ویژه تشکر میکنم.
بهار اومد برفا رو نقطه چین کرد
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 1:16
هوالمحبوب بهار عزیز سلاممیدانم که در شلوغی های آمدنت خیلی ها حواسشان به تو نیست، گم شده ای وسط این همه حس مبهم. کسی دستت را نمیگیرد و مثل عروس های عزیز کرده بر صدر مجلس نمی نشاندت. ما داغ داریم بهار عزیز. داغدار نیامدن ها، نبودن ها و بی خبر رفتن ها.میدانم که میدانی برای آمدن هیچ بهاری چشم انتظاری ک
مگه میشه تو بخندی ولی به اعجاز لبخند تو زل نزد
-
تاریخ: 1395/12/24 ساعت: 10:51
هو المحبوب من چیز زیادی نمیخواستم، از صرافت عاشقی کردن افتاده بودم که تو رسیدی، خنده هایم را جمع کرده بودم توی بقچه و گذاشته بودم توی پستو که تو رسیدی، داشتم به عادت های بدم خو میگرفتم که رسیدی. رسیدی و خنده های مردانه ات مسحورم کرد. رسیدی و غم ها مجال خوش رقصی نیافتند. رسیدی و در یک چشم بر هم
تمام
-
تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 15:53
هوالمحبوب میدونم که برای کسی مهم نیست اما این وبلاگ دیگه آپ نمیشه. چون نوشتن وقتی بهم مزه می داد که کلی آدم خوب دور و برم بودن و نقدم میکردن، وقتایی که از شدت ذوق خوندن کامنت ها اشک تو چشمام جمع می شد، وقتی که نوشتن برام دغدغه بود چون مخاطب هام کارشون درست بود. روزهایی که اگر دو روز پشت سر هم پست نم...
تجربه ی تلخ
-
تاریخ: 1395/12/15 ساعت: 12:32
هوالمحبوب تجربه ثابت کرده هر دوستی که ازدواج میکنه دیگه نمیتونه دوست باقی بمونه. تجربه ثابت کرده کسی که ازدواج میکنه دیگه نمیاد وبلاگ منو بخونه. تجربه ثابت کرده که تو دیگه نمیتونی هر وقت دلت خواست ببینیش. تجربه ثابت کرده بعد از ازدواج اولویتت رو برای خیلی ها از دست میدی. تجربه تلخ و سخت به دست میاد ...