به تو که نیستی - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب وقتی صبح با راننده ی اسنپ دعوا می کنم، وقتی وسط اتوبان می گویم نگه دارد تا پیاده شوم، وقتی زیر گذر را رد می کند و نگه نمی دارد، وقتی از دادهایم نمی ترسد، وقتی از تهدیدهایم نمی ترسد، تو ب
خاله زنک بازی های یک بلاگر خسته، تنها و داغون - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب عصر توی گروه بچه های دبیرستان، آرزو عکس های سفر اخیرش را گذاشته بود و با آب و تاب از تاج محل و سایر دیدنی های هند حرف میزد. من همین طور که زل زده بودم به عکس ها، بی هوا پرسیدم آرزو جدا هنده
باید بلاگر باشه - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب داشتم به این فکر می کردم که چرا یکی از بلاگر,ها خیلی وقته کامنت نمیده بهم، نشسته بودم پست هایی رو که کامنت نداده رو حساب می کردم که رسیدم به پست یک آبان، میخواستم برم بهش بگم چرا خیلی وقته
یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب داشتم به این فکر می کردم که اگه تو همین سنی که هستم بمیرم، چه حسرت هایی رو با خودم به گور می برم. طبیعتا خیلی تجربه های نکرده دارم، خیلی از حس ها، خیلی از لذت ها، خیلی از شگفتی ها رو،
برای آدم هایی که کتاب جزئی از زندگی شان نیست - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب 1-هیچ وقت از یه کتاب, خوان نپرسین بهترین کتاب, که خوندین چیه، این مسخره ترین سوالیه که میشه از یه خوره ی کتاب, کرد، شاید در لحظه چند تا اسم هم بهتون بگه ولی در ضمیر ناخودآگاه خودش معذب خواهد ب
عاشقت هستم؟ - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب یک نگاه ساده، بیش از این هوایى نیستم در خودم غرقم، به فکر آشنایی نیستم با توأم تا با منی پس با منی تا با توأممثل تو در قید و بندِ باوفایی نیستم دوستت دارم... ولی بسیار از آن بیشتر عاشقت, ه
مترسک بودن - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب امروز جشن تولد یکی از بچه های جلسه ی داستان بود، شش سالی از من کوچکتر است، تک فرزند است. به تناسب تک فرزند بودن, کمی لوس و زیادی مهربان است. شخصیتی دارد که اگر در چند سال گذشته باهاش رو ب
بی هم شدگان - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب *داستان ها را به خاطر دوستان علاقمندی در وبلاگ منتشر می کنم که همیشه مشوق من برای نوشتن بوده اند، مخصوصا آقای حامد سپهر، که چند بار خواسته اند داستان ها و ترانه هایم را در وبلاگ منتشر کنم.
یک روز گوشی لامصب را بردار و به من زنگ بزن - تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب دلم یک لحظه ی عاشقانه می خواهد، از آن لحظه های معرکه ای که وقتی به من می گویی «دوستت دارم»، ناخودآگاه بزنم زیر گریه. از آن عشق هایی که با دیوانه بازی شروع شود، از آن نگاه هایی که تا عمق
جنون - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب سال ها بود که دیگر این حس و حال را نداشتم، حس حال گرفتار شدن بین درست و نادرست را؛ حس و حال هی فکر کردن و هی ادامه دادن و هی فکر کردن و شک کردن را. سال ها بود که راه برای من یکی بود و روش یکی. سال بود عادت کرده بودم به این روال تکراری. سال ها بود ساعت ها برایم محدود بود. محدود بود برای دل ...
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب بین خواب و بیداری بودم، یهو چشمم خورد به لوستر که داره تاب میخوره برای خودش. دویدم پایین با چادری که داشت روی زمین کشیده می شد. مریم هول برش داشته بود، داشت بابک رو صدا می زد که بچه ها رو ببره. نمیدونستم چی شد. از جیغ و دادشون فهمیدم زلزله است. برگشتم که عینکم رو بردارم مامان کلی آیت الکرس...
تکرار تاریخ - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب به عاشق های بعد از خود خواهم گفت : عشق قمار است، بترسند از ششدره شدن و تمام هستی شان را تاس نریزند. بترسند از به یغما رفتن وجودشان. یقین خواهم گفت، در قمارعشق جام هستی شان را تا خط هفتم سر نکشند؛ چیزی برای لحظه های پوچی و نیستی باقی بگذارند. چیزی کنار بگذارند برای روزهای دلتنگی، چیزی مث یک...
تویی که نیست.... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب زندگی غم تکراری و کسالت باری است که حتی خوشی هایش هم اشک به چشم می آورد. گاهی که می بُری و می روی، نفرین یک ایل پشت سرت باقی است. گاهی که می مانی به سوختن و ساختن؛ نفرین یک دل.... گاهی هم تمام می شوی، نقطه می گذاری و بر می خیزی، لبخند را به لب هایت سنجاق می کنی. اشک هایت را با پشت دست هایت...
اعجاز تنهایی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب به قول هدایت، در زندگی زخم هایی هستند که مثل خوره روح را می خورند. گاهی جنس این زخم ها دنیوی است. یعنی زاده ی آدم ها و اعمال شان است که مدام در تعقیب اویند. گاهی حال بدی است که از هم صحبتی با کسی تنیده می شود به وجودمان و گاهی تنهایی هرز رفته است که مجبورت می کند هم پیاله ی تنهاییِ کس دیگر...
تولدت مبارک عشقم - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب سی ام آبان ماه یکی از بهترین روزهای زندگی منه. روزی که یه حس معرکه رو برای اولین بار تجربه کردم. حس دوست داشتنی که نظیرش رو توی هیچ رابطه ای ندیده بودم و لمس نکرده بودم. حسی که زیاد درباره اش شنیده بودم و برام گنگ بود. تو این روز، قشنگ ترین اتفاق زندگی من رقم خورده. و امسال دومین سالگردشه....
من تو را دوست.... - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب یه چیزی درست وسط سینه ام انگار از حرکت ایستاده. انگار یکی داره چنگ میزنه به سینه ام و هی دلم داره بالا میاد و میخواد تا فرار کنه از دست من....... دارم به تو فکر می کنم. به تویی که بودن باهات یه عالم دیگه ای بود. حیف که گم کردیم همو. حیف که ایستادیم و متوقف شدیم. دارم به اون روزهای خوب و شب...
مرگ یا زندگی - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب دارم به این فکر می کنم که دیگه زندگی چیز جذابی برای ادامه دادن نداره. به این فکر می کنم که اگه همین الان سرم رو بذارم و بمیرم هیچ افسوسی در کار نخواهد بود. بعضی از اون آرزوها و رویاهایی که داشتم، محقق شدن و بعضی هاشونم وقت شون گذشته. خیلی چیزها رو به دست آوردم و خیلی چیزها رو برای همیشه از...
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب حس میکنم هنوز هم بعد از گذشت نزدیک سی سال از زندگی، نتوانسته ام مثل بعضی ها باشم. هزار رنگ، الکی خوش، خوش گذران، کمی خودخواه و شاید این بزرگترین مشکلم با خودم است. وقت کمک کردن از جان و دل مایه می گذارم. برای همکارم، رفیقم، دوست مجازی ام و هرکسی که دست کمک به سویم دراز کند. در محیطی کار می...
دوباره سبز کن این شاخه ی خزان زده را - تاریخ: 1396/9/7 ساعت: 5:40
هوالمحبوب دوستت دارم چونان زنی که هرگز تو را نبوسیده است اما شب ها با رویای هم آغوشی با تو به خواب می رود دوستت دارم چونان زنی که نمی شناسی اش زنی که هر روز در من زاده می شود قد می کشد و در بسترم جان می دهد....
زمزمه های تنهایی من - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 3:52
هوالمحبوب یادم نمیاد از هفت سالگی تا همین الان که 29 سالمه، اول مهر اومده باشه و من استرس نداشته باشم! مگر اون یه سالی که کارشناسی تموم شده بود و من پشت کنکور ارشد مونده بودم یعنی مهر 89. ولی اونم چون به دلیل درس خوندن همش با استرس بود خیلی به چشمم

برچسب‌های مرتبط

حریم خصوصی | حریم خصوصی چیست | حریم خصوصی زن وشوهر | معرفی زیباترین کتاب | زنگ انشا ایران زیبای من | قصه ی من و غم تو | قصه ی من جاستینا | قصه ی من وتو | شهزاده ی قصه ی من lyrics | قصه ی عشق من