ژاپنیسم
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 17:57
هوالمحبوب روز چهارشنبه وسط جلسهی داستانخوانی بودیم که، خانم «آ»، رئیس کتابخونه وارد سالن شدن و در کمال ادب ازمون درخواست کردن که بعد از اتمام جلسهی نقد و بررسیِداستان، بشینیم توی سالن، تا آقای «ص
من دختر شدم تا ....
-
تاریخ: 1397/11/8 ساعت: 17:57
هوالمحبوب تا چند سال پیش، تصورم این بود که یه زندگی نرمال برای همهء آدمها یه جایی شروع میشه، یه جایی اوج میگیره و در نهایت تو نقطهء مشخصی به پایان خودش میرسه. فکر میکردم ازدواج هم جزئی از برن
جمعه های خستگی در کنی
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 17:22
هوالمحبوب پنجشنبه و جمعه تا ساعت یازده خوابیدم، چون روز قبلش تا دو بیدار بودم، یه لذتی داره شب نخوابیدن و تا لنگ ظهر خواب بودن که ماه ها بود ازش محروم بودم. برنامه ریزی و روی یک روال طبیعی جلو رفتن
مرا هزار امید هست و هر هزار تویی
-
تاریخ: 1397/10/11 ساعت: 17:22
هوالمحبوب زیباترین لحظه های زندگی، در کنار شما شکل گرفته، شماها نعمت هایی هستین که نمیشه شکر داشتن تون رو درست و حسابی به جا آورد، خنده هاتون شیرینی زندگیه، دلبری هاتون، دردسرهاتون، خرابکاری هاتون،
می توانم که خودم را بسرایم هر چند نتوانم که همانند قناری باشم
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب دارم تلاش میکنم که حال خودم و رو خوب بکنم، راحتتر حرف میزنم، راحتتر اعتراف میکنم و سعی نمیکنم حس واقعیم رو پنهون کنم، اینجوری عذاب کمتری میکشم. حالم خوبه چون رابطهام با خدا هم
تئوری انتخاب به زبان ساده
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب بخش هایی از کتاب تئوری و انتخاب و نوشته ی ویلیام گلاسر: در تئوری انتخاب چیزی که بیشتر از همه توجهم رو جلب کرد و بهم فهموند که چقدر این اشتباه رو در روابط خودم داشتم کنترل بیرونی بود. کنت
آخرین یلدا
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب توی عکس اول زل زده ای به گوشه ی کادر، همان جایی که بازوی یار پیداست، روی عکس زوم میکنم، حضورش تمام عکس را پر کرده است، خنده ات از جنس دیگری است، عکس بعدی تویی و چند مرد دیگر، نمی شناس
نسرین انبار باروتی بود که مدرسه را به آتش کشید
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب امروز با اولیای بچه ها جلسه داشتیم. موضوع جلسه برنامه ریزی و هماهنگی برای آزمون های نیم سال اول بود.چند وقتی بود که جسته و گریخته از زبان مدیر آموزشی مون، میشنیدم که بعضی از اولیا نسبت به
کاش وقتی حالت خوب نیست حداقل یکی باشه که بی دلیل دوستت داشته باشه
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب همیشه دوست داشتم جایی که کار میکنم، یه نیروی فعال و بهدردبخور باشم؛ نه آدمی که بهش اعتماد نمیشه. اما اون دو سال لعنتی توی اون مدرسهی نفرین شده جوری روح و روانم رو بههمریخته که هنوزم
گاهی همین چند خط می تونه رمق تازه ای بهت بده برای دوباره جنگیدن
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب گاهی و با تمام وجود خسته می شوم از دویدن و نرسیدن، از تلاش کردن و نتیجه نگرفتن، از بی محبتی دیدن و خرج هیچ و پوچ شدن، گاهی دلم خالی می شود، خالی از عشق، خالی از شور زندگی، خالی از انگیزه. ا
دی ماه و این همه قصه ؟
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب امروز چهل و چهار ساله شد. هنوزم یه رگه هایی از عشق و عاشقی بین شون هست، هنوزم آقاجون به مامان میگه دوستت دارم، هنوزم عاشق اینه که مامان خودش رو براش قشنگ کنه. رابطه شون پیچ و خم زیاد داشته
نوتلا
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 13:31
هوالمحبوب صبح سردی بود، از آن صبحهایی که به قول قدیمیها استخوان میترکاند، نشستهبودیم روی صندلیهای چهار نفرهی کوپهی آخر قطار. سیستم گرمایش قطار مثل همیشه خراب بود. سگ لرزه میزدیم و سعی داش
حل معمای اوجان
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 10:49
هوالمحبوب وقتی زهره ازم پرسید که تا حالا از نه گفتن پشیمون شدی یا نه؟ قاطعانه بهش گفتم نه نشدم. وقتی یه آدم جدید وارد زندگی ام میشه، وقتی برای اولین بار می بینمش، توی همون چند ثانیه ی اول میتونم تشخی
روز شنبه ی خود را چگونه خواهید گذراند؟
-
تاریخ: 1397/9/28 ساعت: 10:49
هوالمحبوب صبح با چشم هایی پف کرده، در حالی که لحاف را گاز میزنم، با صدای داد سوم مامان، از خواب می پرم، ساعت شش و نیم است، وضو می گیرم و نماز میخوانم، درگیری بزرگم مثل همیشه صبحانه است، سر نماز تصمیم
مصائب معلمی
-
تاریخ: 1397/9/19 ساعت: 8:49
هوالمحبوب مثل هر سال، به حماسه هرمز که میرسیم چشمهایم میجوشد، بغضم میگیرد، نم اشک گوشه ی چشمم را قبل از سُر خوردن میگیرم، صلابت صدایم خدشه دار شده است، میخوانم و میخوانم تا میرسم به مرگ هرمز
دل ای پرنده ی آسیمه سر، چه می خواهی؟
-
تاریخ: 1397/9/17 ساعت: 17:14
وَ مِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْهَا وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَ فِی ذٰلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ
تئوری انتخاب
-
تاریخ: 1397/9/16 ساعت: 5:40
هوالمحبوب زمان: ساعت 16:15 عصر مکان: کافی شاپ پتروشیمی روبه روی هم نشسته ایم، سعی میکنیم لبخند بزنیم و فضای سنگین ایجاد شده را تلطیف کنیم. قبل از هر گونه حرفی گوشی اش زنگ می خورد، چند ثانیه ای صحبت
نشدن
-
تاریخ: 1397/9/15 ساعت: 4:28
از وقتی که پیج اینستاگرام را بسته ام برای زدن حرف های یهویی و زدن غرهای فصلی و انتشار عکس های جدید مکان کم آورده ام. از وقتی تصمیم گرفتم در مسابقات داستان نویسی شرکت کنم نوشتن داستان جدیدم متوقف شده ا
از دردی که نمی کُشد
-
تاریخ: 1397/9/13 ساعت: 14:19
هوالمحبوب گفتن اینکه وضع کسب و کار امسال چنگی به دل نمی زد، هیچ دردی, را دوا نمی کند، شاید تصور اینکه زمستان امسال چطور خواهد گذشت، قبل تر ها عصبی ام می کرد، اما حالا دارم با وضع موجود کنار می آیم. یا
تو با سه روز تعطیلت چه کردی ؟
-
تاریخ: 1397/9/10 ساعت: 23:37
هوالمحبوب آغاز سه روز تعطیلی، پست گذاشتم و از کلافگی ام گفتم، اینکه نمیدانم چه کاری را زودتر انجام دهم، حالا پایان سه روز تعطیلی است و من در یک غروب دلچسب پاییزی نشسته ام پشت مانیتور و دارم پست آخر ر