بگذار دوستت داشته باشم
-
تاریخ: 1399/9/19 ساعت: 20:56
هوالمحبوب وقتهایی که دلتنگی و هیچ بهانهای برای برونریزی نداری، وقتهایی که روحت تحمل سنگینی جسمت را ندارد و دلت یک خواب آرام ولی ابدی میخواهد؛ کجا بهتر از اینجا برای واژه چیدن کنار هم؟ برای آدمی
خونِ دل
-
تاریخ: 1399/3/25 ساعت: 14:16
هوالمحبوب از وقتی چشم باز کردهام، حرف روانشناس و روانپزشک و دکتر اعصاب توی خانه بوده، مامان همیشه عصرهای کشدار تابستان، دست من و نون جان را میگرفت و دنبال خودش و مریم، به مطب این دکتر و آن دکتر می
رسالت شما چیست؟
-
تاریخ: 1399/3/13 ساعت: 12:15
هوالمحبوب تا حالا شده توی فضای بلاگستان، چیزی بخوانید، که بدجور به دلتان نشسته باشد؟ شده از یک پست مطلبی را یاد گرفته باشید؟ با کتابی، فیلمی، موزیکی آشنا شده باشید؟ ترفندی را آموخته باشید، آموزشی هر
سحرگاه نخست
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 18:44
هوالمحبوب محبوب ازلی و ابدیام سلام. باز هم دلی پر برایت سوغات آوردهام، از خشمهای فروخورده، از بغضهای کال، از زخمهای به چرک نشسته، از بالهایی که پرش دادم و شکستهبال باز گشتند. دل پر چین و چرو
نامهای برای رابرت لانگدون
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 6:22
هوالمحبوب سلام آقای لانگدون عزیز. این نامه از غیر قابلباورترین مکان ممکن، و از غیر قابل پیشبینیترین فرد جهان، برای شما پست میشود. پس لطفا با تمام دقتی که همیشه از شما سراغ دارم آن را بخوانید و ه
از سکوت سرد زمان
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 5:26
هوالمحبوب دیگه اونقدر حالمون بده که هر وبلاگی که میری یا به روز نکرده یا کامنتها بسته است، خیلی از کانالا لینک ارتباطی رو بستن، از بس که این مدت به هم دیگه پریدیم، فحش دادیم، خط کشیدیم بین خودمون.
قسمت
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:54
هوالمحبوب برای دی ماه امسال، هیچ برنامۀ سفری نداشتم، یعنی اصولا اونقدر گرفتار پروسۀ کاری هستم که به سفر فکر نمیکنم. هفتۀ پیش که خانواده راهی مشهد بودن، هرچی اصرار کردن که توام بیا، گفتم نه، من دو ر
قول میدم این آخرین پست ویروسی من باشه حداقل توی آذر ماه :)
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:56
هوالمحبوب دیروز که وسط ساعت کاری، دوباره مجبور شدم از مدرسه بیرون بزنم، کل مسیر مدرسه تا خانه را یک ریز ناله کردم، نارنگی خوردم، سرفه کردم و توی دلم به آنفولانزا فحش زشت دادم، رسیدم خانه و نشستم به
تلۀ مهرطلبی
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:41
هوالمحبوب هر چقدر هم که کتاب روانشناسی بخوانی و با دوستان مشاورت بحث کنی، باز هم یک جایی توی یک رابطۀ غلط گیر میکنی و نمیدانی چه غلطی کنی. شاید مشکل اصلی من این باشد که رها کردن را بلد نیستم، یاد
خستهام خیلی
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:39
هوالمحبوب زمانی که کلی اتفاق در اطرافت رخ میده، قاعدتا حرف زیادی باید برای گفتن داشته باشی، من اما این روزها بیشتر سکوتم تا حرف. سرم بازار مسگرهاست، به چشم خودم شرحهشرحه شدنم را میبینم. از این هم
من فقط عاشق اینم، عمری از خدا بگیرم انقدر زنده بمونم، تا به جای تو بمیرم
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب از پله ها که پایین خزیدم، نون جان نشسته بود جلوی پنجره، و ریز ریز گریه می کرد، از چشمهای قرمزش میشد همه چیز را فهمید. مامان زودتر رفته بود، من پناه بردم به اتاقم، روی صندلی نشستم و خیره
ما دزد شادیهای کودکانه ایم
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب چند ماه قبل بهار و زهرا را دیدم. زهرا بلندتر و تپلتر از دو سال پیش شدهبود، بهار اما لاغرتر و کشیدهتر. زهرا به شوخ و شنگی همان وقتهاست، بهار هزار برابر آن سال ها عاقلتر و پختهتر.
تو یک مردی
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب تو یک مردی، شبیه همه مردهای دیگر، شبیه تمام آنهایی که در خیابان ولیعصر قدم میزنند، شبیه تمام مغازهدارهای بازار شیخ صفی، شبیه تمام کارمندان اداره آب، تمام راننده تاکسی ها، شبیه تمام دست فر
ما ترک هستیم نه آذری
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب مقدمه از دوران پهلوی تاکنون دربارهی قومیت مردم ترکزبان آذربایجان بحثهای زیادی صورت گرفته است. عدهای با تکیه بر نظریۀ آذری، مدعی شدهاند که مردم آذربایجان آریائینژاد هستند و قومیت
مرد جذاب ژاپنی
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوبمردهای خیلی جذابی که بین اغلب مردم محبوبن، هیچ وقت برام جاذبهای نداشتن، یعنی هیچ وقت برای هیچ سلبریتیای یقه پاره نکردم و عاشق و شیفتهء هیچ خواننده و بازیگر خوشتیپ و خوشگلی نبودم. همیشه قبل
منی آختار داریخاندا- ترجمه اضافه شد
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب منی آختار داریخاندا، گئجهلر، آی ایشیغیندا، سارالیب آیا باخنا، منی آختار داریخاندا، گونشین، نازلی گوزونده، منی آختار داریخاندا، کوچلرده، خیاواندا، تک قالیب باغریمی غم باساندا، گوزومو د
گاه، راه وصال دست کشیدن ز جستجوست
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب ما شبیه جنس خاکخوردهء داخل ویترینیم که یک نفر انتخابمان کرد، اما حاضر نشد بهایمان را پرداخت کند، فقط رفت و آمد و دلخوشمان کرد و رفت، رفت یک دوری بزند و برگردد.
گر توانی از فرامُش گشتگان یادی بکن!
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب گاهی نیاز دارم که بعضی از آدمها رو از دایره توجهم خارج کنم، بهشون فکر نکنم، بودونبودشون برام یکی باشه، بیمحلیهاشون برام بیاهمیت باشه، اما اغلب مواقع ناموفقم، وقتی میخوام به اون آدم خ
برای تو مینویسم در این شب دل انگیز بهاری
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب هیچ وقت با کسی تعارف نکن، مخصوصا سر مسائل کاری، نهایت چیزی که در این تعارفها عایدت میشود، جیب بیپول و اعصاب داغان است، برای پول کار کن نه برای وجدانت، در کار معرفت به خرج نده، اجازه نده
بیپولی، بی اعصابی، بی خیالی و بی خیلی چیزهای دیگه
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 13:00
هوالمحبوب راستش را بخواهید، از اینهمه دروغ گفتن خسته شدهام، دروغ گفتن به خودم، که من در حال انجام کار مفیدی هستم، من شخص مفیدی هستم، من دارم کار فرهنگی میکنم، نصف بیشتر این مهملات را خودم هم باور